2 راهکار طلایی برای لذت بردن از تمام لحظات زندگی

لذت بردن از زندگی

تا حالا شده به این فکر کنی که چقدر عالی می‌شد اگر از همه کارهامون در طول شبانه روز نهایت لذت رو می‌بردیم؟! یا کلا به این توانایی می‌رسیدیم که از لحظه لحظه زندگیمون نهایت لذت رو ببریم! اگر بگم می‌شه صددرصد زمان و عمرمون رو اینگونه سپری کنیم، خب قطعا این ادعا اغراق آمیزه. پس بهتره بگم شما این توانایی رو داری که میزان لذت بردن از زندگی رو تا جایی که امکان داره بالا ببری و به حداکثر برسونی. شاید فکر کنی قراره تکنیک یا راهکار خاص و عجیبی رو بهت آموزش بدم؛ اما اصلا اینطور نیست و مسئله خیلی راحت‌تر از اون چیزیه که فکر می‌کنی رفیق جان.

پس مشتاقانه و صبورانه، تا انتهای این مقاله از آکادمی ابراهیم شجاعی در کنار من باش …

هنر لذت بردن از زندگی

بسیار خب؛ قبل از این که بریم سراغ راهکار، باید متوجه بشیم که اصلا چرا ما فقط برحسب وظیفه زندگی می‌کنیم؟! و چرا هیچ خبری از لذت، احساس خوب، شادی و رضایت نیست؟ طبیعتا جواب خیلی سادست؛ دلیلش اینه که کارهای روزمره‌ی شما رو، ضمیر ناخودآگاهتون انجام میده؛ و این یعنی شما اکثر فعالیت‌ها رو آگاهانه انجام نمی‌دید. به بیانی ساده‌تر، شما تمام کارهای روزمره و حتی مهم رو فقط به صورت خودکار و برحسب وظیفه انجام می‌دید.

به عنوان مثال شما سال‌های زیادیه که به صورت ناخودآگاه اقدام به خوردنِ غذا می‌کنید و شاید حتی در حالی که ضمیر ناخودآگاه شما، قاشق رو از کف بشقاب به سمت دهان شما هدایت می‌کنه، شما کلا فکرتون در دنیای دیگه غرق باشه. در خاطرات تلخ و شیرین گذشته و یا در وقایع احتمالیِ آینده. به هر صورت در حالی که داری به مسائل و دغدغه‌های دیگری فکر می‌کنی، همزمان غذا هم می‌خوری که این عملِ غذا خوردن، توسط ضمیر ناخودآگاهت انجام می‌شه.

لذت بردن از تمام لحظات زندگی

فکر کنم کمی پیچیده توضیح دادم! البته نه این که مسئله بغرنج باشه؛ درواقع به نظرم توضیحات فوق خیلی شفاف نگارش نشد، لذا بهترین کار اینه که به ذکر یک مثال ساده بپردازم تا حق مطلب به خوبی ادا بشه. ببین دوست گلم، کسی که به تازگی تصمیم گرفته رانندگی رو یاد بگیره، به صورت کاملا آگاهانه و با دقتِ تمام، به دنده نگاه می‌کنه تا ببینه الآن باید چه دنده‌ای بده! یا با دقت و آگاهی کامل، دو دستی فرمون رو می‌گیره و سعی می‌کنه ماشین رو درست هدایت کنه و همزمان توجهش به پدال گاز، ترمز و کلاچ هم هست!

خب در این لحظه و در جلسات اولیه‌ی یادگیری، فرد مذکور اصلا به چیزی غیر از رانندگی فکر نمی‌کنه. می‌دونی چرا؟ چون عمل رانندگی توسط بخش آگاه ذهنش داره انجام می‌شه، نه ناخودآگاه! اما طبیعتا پس از مدتی که این فرد کاملا به رانندگی مسلط می‌شه، دیگه مثل روزهای اول رانندگی نمی‌کنه و کاملا ریلکس و ناخودآگاه، دست‌ها و پاهاش به طور اتوماتیک، توسط ذهن ناخودآگاه هدایت می‌شن و فرد دیگه نیازی به دقت و تمرکز صددرصدی نداره. اگر دقت کرده باشی، راننده‌های حرفه‌ای بارها شده که پشت فرمون غرق در افکار خودشون می‌شن اما خب رانندگی رو هم بی‌نقص انجام میدن. چون در این سطح، ذهن ناهوشیار داره اتومبیل رو هدایت می‌کنه.

داستان از این قراره که مغز ما وقتی می‌بینه ما کاری رو خیلی تکرار می‌کنیم و به نوعی روتین زندگیمون هست، اون عمل رو به ضمیر ناخودآگاه ذهن منتقل می‌کنه تا دیگه هر بار نخواد انرژی زیادی رو صرف انجام اون کار کنه. کارهای زیادی هستن که توسط ضمیر ناخودآگاهِ تو داره انجام می‌شه. کارهایی نظیر خوردن خوراکی، قدم زدن، رانندگی و هر کاری که در زندگیِ تو زیاد تکرار شده باشه رو، ذهن بدون شک منتقل کرده به ضمیر ناخودآگاه تا به صورت خودکار و مثل ربات توسط ناخودآگاه انجام بشن. این فرایند هم همونطور که گفتیم برای این انجام می‌شه که مغز انرژی مضاعفی رو هزینه نکنه و همچنین ظرفیت مغز هم برای یادگیری و انجام امور جدید آزاد بشه.

خب این اطلاعات رو فعلا داشته باش تا بریم به ادامه مبحث بپردازیم.

تا اونجایی که من می‌دونم، ما لذت رو در ضمیر ناخودآگاهمون تجربه می‌کنیم. درواقع وقتی کار یا چیزی لذت بخش رو تجربه می‌کنیم، هورمون‌های لذت به صورت خودکار در مغز ما ترشح می‌شن و هر بار که شما داری از کاری یا چیزی لذت می‌بری این اتفاق توسط بخش ناخودآگاه داره انجام می‌شه.

اما مسئله اینجاست که تنها با ترشح خودکار دوپامین، ما به احساس رضایت و خوشنودی نمی‌رسیم. یعنی ممکنه که ما کاری لذت بخش رو تجربه کنیم، اما از اون کار به حس رضایت نرسیم! چراکه احساس شادی، خوشنودی و رضایت، احساساتی بسیار عمیق‌تر و ماندگارتر هستند. دقیقا برخلاف لذت که لحظه‌ای و گذراست.

چرا از زندگی لذت نمی‌بریم؟

خب این سوال خیلی کلی هست و درواقع اگر یک فرد اندیشمند و اهل مطالعه با این سوال رو به رو بشه، تصور می‌کنه که این سوال یک پرسش فلسفی و معنویه! درصورتی که در این مقاله هدف ما پرداختن به ذات زندگی نیست؛ بلکه هدف، پرداختن به متعلقات زندگیه. متعلقات یعنی هرچیزی که در طول مسیر زندگی ما تجربه می کنیم.

خیلی خب، ما تا اینجا فهمیدیم که هدف در ابتدا لذت بردن از تجربیات روزمره و در نهایت رسیدن به احساس خوشنودی و رضایت نسبت به این لذت‌هاست. حالا با این تفاصیل، خیلی راحت‌تر می‌شه به راهکار پرداخت.

به هر صورت برای تجربه لذت نیاز به کار خاصی نیست، چراکه لذت یک تجربه خودکاره که توسط مغز انجام می‌شه. یعنی به عنوان مثال، شما وقتی غذای مورد علاقه‌ات رو مِیل می‌کنی، خب چه بخواهی و چه نخواهی به صورت خودکار هورمون لذت ترشح و این تجربه برای تو رقم می‌خوره!

پس هدف اصلی، استخراجِ احساس خوشنودی و رضایت از این لذت‌هاست و تمام این توضیحات ارائه شد تا به اینجا برسیم.

شاد زیستن

و اما برگردیم به این سوال که: چرا ما از زندگی لذت نمی‌بریم؟ و اصلا راهکار چیه؟

جواب این سوال خیلی ساده هست دوست گلم. تنها کاری که باید انجام بدی اینه که به صورت آگاهانه تمام تمرکزت رو معطوف کنی روی اون کاری که در لحظه انجام میدی، و اون کار رو نه به صورت ناخودآگاه بلکه به صورت آگاهانه و در لحظه تجربه‌اش کنی.

مثلا اگر وقتِ میل کردن ناهار فرا رسیده، خب قبل از شروع، ابتدا تمام حواس و تمرکزت رو جمع و جور کن و با دقت برای ناهارت وقت بزار! درواقع نباید اجازه بدی که ذهنت غرق در افکار بی سر و ته بشه و واسه خودش بچرخه؛ بلکه باید تمام تمرکز و حواست رو بزاری روی هر لقمه‌ای که می‌خوری و به صورت آگاهانه لذتش رو ببری. به بیانی ساده‌تر، برای این که به واسطه لذت، به احساس خوشنودی و رضایت برسی، باید اون تجربه لذت‌بخش رو از ناخودآگاه به سطح آگاه منتقل کنی.

درواقع غذا خوردن رو مثل ربات انجام نده! به هر حال، میل کردن غذا یک مثال بود و جان کلام اینه که هر کار ساده و حتی پیش پا افتاده‌ای رو اول از ضمیر ناخودآگاه بیرون بیار و با بخش آگاه ذهنت انجامش بده و با تمام وجود تجربه و حسش کن.

چراکه تنها راه تبدیل لذت به حس خوشنودی و رضایت، اینه که لذت رو آگاهانه و متمرکز تجربه کنی تا به واسطه اون لذت، به معنا، حضور و ارزش برسی. چون احساس خشنودی و رضایت در این سه فاکتور نهفته هستند. لذا وقتی لذتی به صورت خودکار تجربه بشه، فقط محدود به لذت باقی می‌مونه و در این حالت حتی اگر خودت رو غرق در لذت‌های افراطی کنی بازهم احساسات اصلی نظیر رضایت و خوشنودی رو تجربه نخواهی کرد.

یکی از دلایلی که رابطه جنسی به شدت لذت بخش و رضایت‌بخشه، همینه که افراد به هنگام تجربه این عمل لذت‌بخش، کامل و با تمام وجود در لحظه حال حضور دارن و لحظه لحظه رابطه جنسی رو لمس می‌کنن! من بعید می‌دونم که شما در وقت سکس، به اجاره خونه، نوبت دکتر، پروژه‌های شغلی، قسط وام و … فکر کنی!!!

توجه داشته باش که ما هرگز نمی‌تونیم تمام کارها و تمام لحظات رو آگاهانه تجربه کنیم. ما فقط سعی داریم بخش بیشتری از زندگی رو آگاهانه تجربه کنیم و به عنوان مثال اگر در طول شبانه روز فقط 50% از کارها رو آگاهانه و متمرکز تجربه کنیم، قطعا همین هم بسیار عالی و فوق‌العاده هست.

ارتباط مرگ‌اندیشی و لذت بردن از زندگی

در راهکار اول گفتیم که برای لذت بردن از تمام لحظات زندگی باید سعی کنیم هر کاری رو متمرکز، آگاهانه و با حضور در لحظه انجام بدیم و به هر جهت توضیحات کافی ارائه شده و اینجا نیازی به تکرار نیست.

در این بخش از مقاله قصد دارم کمی متفاوت‌تر به مسئله‌ی جدی گرفتنِ لحظات و لذت بردن از ثانیه ثانیه زندگی بپردازم. داستان از این قراره که ما جوری رفتار می‌کنیم و جوری زندگی می‌کنیم که انگار جاودانه‌ایم! یا انگار که مثلا تاریخ دقیق مرگ خودمون رو می‌دونیم! درصورتی که خودت بهتر از من آگاهی که ما حتی از یک ثانیه آینده خودمون هم خبر نداریم و ممکنه خودِ من بعد از تایپ همین مقاله یا شاید هم همین کلمه از دنیا برم …! این قانون و سیستم طبیعته. تو نباید اجازه بدی که این مسئله عمیقا فراموش بشه دوست گلم.

درواقع باید همیشه یادت باشه هر ثانیه از زندگی که لمسش می‌کنی غنیمته و تو باید با تمام وجودت ازش نهایت لذت رو ببری. همونطور که پیش‌تر گفتم، قطعا غیرممکنه که ما تمام لحظاتمون رو اینگونه سپری کنیم، اما به هر صورت تمام تلاش ما باید بر همین مبنی باشه. تو باید طوری زندگی کنی که انگار آخرین روز عمرته! حتی شاید هم آخرین ساعت!!!

اگر بهت بگن فردا صبح زود از دنیا میری، تو امروز رو چطور زندگی می‌کنی؟ خب اگر آدمِ عاقل و پخته‌ای باشی، تمام تلاشت رو می‌کنی که روز آخر، هر لحظه از زندگیت رو لمس کنی، همچنین نهایت لذت رو ببری و کِیف کنی. استیو جابز، بنیان‌گذارِ برند و کمپانی اپل می‌گفت: من هر روز طوری زندگی می‌کردم که انگار آخرین روزِ زندگیمه؛ و این دقیقا بهترین سبک زیستنه. برای همینه که من می‌گم درصدِ مرگ‌اندیشی رو در وجودت بالا ببر و نزار از ارزشِ لحظات غافل بشی. من فکر می‌کنم بهترین راه هم اینه که، هر صبح که از خواب بیدار شدی، به خودت بگی فقط برای امروز زندگی می‌کنم. فقط و فقط برای امروز …

حضور در لحظه حال

کلام آخر

ما اینجا، دو روش ساده اما عمیق رو برای تجربه غنی‌تر و لذت‌بخش‌ترِ زندگی، در کنار هم یاد گرفتیم. گفتیم که ما به دو دلیل از لحظه حال لذت نمی‌بریم و درواقع به احساس خوشنودی و رضایت نمی‌رسیم. دلیل اول این بود که ما خیلی از کارها رو ناخودآگاه انجام میدیم، و دلیل دوم هم این بود که ما فکر می‌کنیم همیشه وقت برای زیستن داریم و از لحظات بی‌نظیر اکنون غافل می‌شیم. چراکه تصور می‌کنیم همیشه فرصت هست و یا مقصد خاصی وجود داره که ما باید صبر کنیم تا وقتی به اون سراب رسیدیم شروع به لذت بردن کنیم!

نکته آخر به عنوان حسن ختام اینه که، لذت بردن از زندگی به معنای فرار از عواطف منفی یا اتفاقات ناگوار نیست! لذت بردن از زندگی به این معناست که با وجود چنین شرایطی بازهم از لحظه حال فرار نکنیم و با تمام وجود تجربه‌اش کنیم. تو باید بدونی زمانی شادی رو عمیق تجربه می‌کنی، که غم رو هم عمیقا به آغوش کشیده باشی! زمانی آرامش رو تجربه می‌کنی، که استرس و اضطراب‌های درونیت رو هم به وقتش درک کرده و پذیرفته باشی! و زمانی از تمام لحظات زندگیت لذت می‌بری که درد و رنج‌هات رو هم به آغوش کشیده باشی؛ به هر صورت کسی خوشبخته که بتونه با تمام عناصر مثبت و منفی زندگی، برای خودش یک خورشِ خوش‌طعم و لذیذ درست کنه.

یادت باشه کسی می‌تونه به توسعه فردی بپردازه که توان حضور در لحظه حال رو داشته باشه. آدمی که مدام غرق در گذشته و آینده هست، طبیعتا نه تنها توان پرداختن به رشد فردی رو نداره، بلکه به صورت ناخودآگاه رو به زوال و اضمحلال هم گام بر می‌داره! چراکه ساخت و ساز در لحظه حال امکان‌پذیره نه در گذشته و آینده. پس با تمرین حضور در لحظه حال شما با یک تیر دو نشون می‌زنی. یعنی هم به ساخت و ساز و توسعه می‌پردازی و هم از مسیر زندگی نهایت لذت رو می‌بری.

خب دیگه به اندازه کافی توضیحات ارائه شد.

در انتهای این مقاله از صمیم قلبم برات موفقیت، سلامت، سعادت و آرامش رو آرزومندم.

دوستدار و ارادتمند تو، ابراهیم شجاعی

اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها